سگالش جستن

لغت نامه دهخدا

سگالش جستن.[ س ِ ل ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مشورت کردن:
سگالش نجوئیم جز با ردان
خردمند و بیداردل موبدان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

مشورت کردن

جمله سازی با سگالش جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 محتشم را به مال مالش کن بی‌درم را به خون سگالش کن

💡 شبیخون سگالش گرفتم نخست مرا در دل اندیشه ای بد درست

💡 بزد بانگ بر پاسبان رهنورد که با دوستان کس سگالش نکرد

💡 نقش با نقاش چه سگالد دگر چون سگالش اوش بخشید و خبر

💡 برفت و همه شب سگالش گرفت که فردا ز خوردن چه سازد شگفت

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران