لغت نامه دهخدا
سودا پیچیدن. [ س َ / سُو دَ ] ( مص مرکب ) خیال و جنون دست دادن. ( از آنندراج ):
جامه لایق به آن دستار عریانی نبود
بر سر هر کس که سودای جنون پیچیده است.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).غافلی از پیچ و تاب عاشقان شبهای تار
بر رگ جانت نپیچیده ست سودای کسی.صائب ( از آنندراج ).