لغت نامه دهخدا
( سنگ آسا ) سنگ آسا. [ س َ ] ( ص مرکب ) ثابت. برقرار. مستحکم. قایم. محکم. بیحرکت. ( ناظم الاطباء ).
( سنگ آسا ) سنگ آسا. [ س َ ] ( ص مرکب ) ثابت. برقرار. مستحکم. قایم. محکم. بیحرکت. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می زنم صائب من از شوق لبش بر سینه سنگ لعل میگونش بدخشان می کند آیینه را
💡 هم طراوت برده از خاکش سموم هم شده ازتفت سنگ او چو موم
💡 چنان آیم شتابنده درین راه که تیر اندر هوا و سنگ در چاه
💡 بس سنگدل و ستمگرت میبینم بشتاب که سنگ و سیم را خواهم زد
💡 او بیتو چو گُل تو پای در گِل او سنگدل و تو سنگ بر دل
💡 آفتاب من تجلی گر کند واعظ به کوه میگدازد از رگ خود در فلاخن سنگ را