لغت نامه دهخدا
سروشی کردار. [ س ُ ک ِ ] ( ص مرکب ) کسی که فرشته منش باشد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).این کلمه دساتیری است. رجوع به فرهنگ دساتیر شود.
سروشی کردار. [ س ُ ک ِ ] ( ص مرکب ) کسی که فرشته منش باشد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).این کلمه دساتیری است. رجوع به فرهنگ دساتیر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناگاه سروشی آمد از عالم غیب «ای بنده بیا که باب رحمت واشد»!
💡 ز گنبد چه آمد برون سرفراز سروشی بگوشش چنین گفت راز
💡 سروشی تو ای ماه رخ یا پری که دل ها چو جان ها همی پروری
💡 که آمد به گوشم خروش سروشی که ای مبتلای بلا از دو جانب
💡 سروشی در آن راهش آمد به پیش بمالید بر دست او دست خویش
💡 گوش جان را ز ره غیب سروشی آمد سوی آرامگه قدس روانم کردند