سرما ریزگی

لغت نامه دهخدا

سرماریزگی. [ س َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) هوایی باشد متصل و مماس زمین که از غایت سرما فسرده گردد و مانند برفی در نهایت ریزگی و تنکی به زمین بریزد و اکثر در شبهای خنک یا در اول و در آخر روز که سرما بیشتر باشد بهم میرسد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ).

فرهنگ فارسی

هوایی باشد متصل و مماس زمین که از غایت سرما فشرده گردد و مانند برفی در نهایت ریزگی و تنکی بزمین بریزد و اکثر در شبهای خنک یا در اول و در آخر روز که سرما بیشتر باشد بهم میرسد.

جمله سازی با سرما ریزگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقت پیری نگه گرم بخوبان خنک است سیر گلشن نبود فصل دی و سرما خوش!

💡 پنجه گل بین که از سرما نمی آید بهم زیر هر گلبن زمینای می آتش بر کنید

💡 آسیب‌دیدن زودهنگام این گیاه دربرابر سرما، یکی از بیماری‌های این گیاه به‌شمار می‌آید.

💡 ز هیبت تو اگرچه چو برگ می‌لرزم مکن ز خشم مرا پوستین درین سرما

💡 امروز بر آن است که تا رحل اقامت در ساحت دوزخ برد از حدت سرما

💡 چون جانت به علم شد بر آن معدن سرما ز تو دور ماند و هم گرما

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز