سرفه کنان

لغت نامه دهخدا

سرفه کنان. [ س ُ ف َ / ف ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال سرفه:
آن حلق صراحی بین کز می به فواق آمد
چون سرفه کنان از خون بیمار به صبح اندر.خاقانی.حلق و لب قنینه بین سرفه کنان و خنده زن
خنده بهار عیش دان سرفه نوای صبحدم.خاقانی.رجوع به سرفه شود.

فرهنگ فارسی

در حال سرفه

جمله سازی با سرفه کنان

💡 فصل نهم: در معالجه امراض اندرونى و قولنج وبادها و آزار معده و سرفه

💡 مغز گردون عطسه داد و حلق دریا سرفه کرد زان غبار ره که ایام الرهان افشانده‌اند

💡 آن حلق صراحی بین کز می به فواق آمد چون سرفه‌کنان از خون بیمار به صبح اندر

💡 مرا با رسول خدا(ص ) دو ديدار خصوصى بود: يكى در شب و ديگرى در روز. و هر نوبتكه به خدمتش مى رسيدم، اگر او در حال نماز بود، به آرامى سرفه مى كرد... (533)

💡 مساءله - اگر انسان در اثر سرفه كردن خلط سينه وارد فضاى دهانش شود نبايد آن رافرو برد بلكه بايد آن را به بيرون بيندازد.

یادگاری یعنی چه؟
یادگاری یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز