سدید طبیب گیلان

لغت نامه دهخدا

سدید طبیب گیلانی. [ س َ طَ بی ب ِ ] ( اِخ ) ( مولانا... ) پسر مولانا نعمت طبیب گیلانی است و پدرش یهود بود و بواسطه اختلاط بمرضای مسلمانان، مسلمان گشته. و سدید از درجه طبابت ترقی کرد و بمرتبه امارت رسید، و چون تخیل سلطنت کرد سر در سر سلطنت نهاد. و فی الواقع جوانی فاضل بود و شعر خوب میگفته. از اوست:
زمان زمان ز تو دور افکند زمانه مرا
جدا کند ز وصالت بدین بهانه مرا
چه کینه بود ندانم زمانه را با من
که دور ساخت از آن خاک آستانه مرا.( از مجالس النفائس ص 384 ).و رجوع به مجمع الخواص ص 285 شود.

جمله سازی با سدید طبیب گیلان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گهی که شد اصفهان به چنگ افغان دچار لشکر پطرکبیر یافت به گیلان قرار

💡 رودپیش، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فومن در استان گیلان ایران است.

💡 ویژه در خطه گیلان که بمغز اندر نکهت مشک و گل از رود کنار آید

💡 دربند، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان آستارا در استان گیلان ایران است.

💡 من از آن ساده دلی بیهده برهر سخنی پای می کوبم چون گیلان بر نای گلی

💡 گر ابر سخای تو سوی مصر برآید ور آتش قهر تو بتابد سوی گیلان