لغت نامه دهخدا
سخن سگالی. [ س ُ خ َ س ِ ] ( حامص مرکب ) سخنگویی:
از بد و نیک خانه خالی کرد
با پریرخ سخن سگالی کرد.نظامی.
سخن سگالی. [ س ُ خ َ س ِ ] ( حامص مرکب ) سخنگویی:
از بد و نیک خانه خالی کرد
با پریرخ سخن سگالی کرد.نظامی.
سخنگویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مخالف کاو محل میخواست خالی چو خالی دید کرد آفت سگالی
💡 نه روزی پادشاهی را ببستی نه روزی بد سگالی را شکستی
💡 تو با من سگالی که آیی به رام گر ایدر بباشی به نزدیک شاه
💡 وگر بد سگالی و نشناسی او را مکافات بد جز بدی خود نبینی
💡 چو باشد آستین از دست خالی نیاید ز آستین خنجر سگالی
💡 بران شد تا کند از کین سگالی ز انباز، آن ملک، اقلیم خالی