ستم زدای

لغت نامه دهخدا

ستم زدای. [ س ِ ت َ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) نابودکننده ستم. برنده ستم. زداینده ظلم:
بزدای زنگ خون ستمکاره را ز تیغ
خود تیغ توست صیقل زنگ ستم زدای.سوزنی.

فرهنگ فارسی

نابود کننده ستم برنده ستم

جمله سازی با ستم زدای

💡 جان و جسد را به هم الفت فزای و ز دل و جان گرد کدورت زدای

💡 چون تو حق حفظ وی آری بجای حفظ حق از جانت شود غم زدای

💡 ز آیینه ات زنگ غفلت زدای به هر نیک و بد چشم عبرت گشای

💡 تیغ عزم تو از آن مستغنیست که شود سنگی از او زنگ زدای

💡 خواجه نقشبند بند گشای نقش غیر از دل مرید زدای

💡 دیده عقل شود خیره زآیینه وهم گر شود صیقل اندیشه او زنگ زدای

خانم یعنی چه؟
خانم یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز