لغت نامه دهخدا
ستانه بوس. [ س َ ن َ / ن ِ ]( نف مرکب ) ملازم. خدمتگزار. خادم. چاکر:
دولت ستانه بوس درت باد تا بکام
صد سال تخم عدل بکاری و بدروی.خاقانی.
ستانه بوس. [ س َ ن َ / ن ِ ]( نف مرکب ) ملازم. خدمتگزار. خادم. چاکر:
دولت ستانه بوس درت باد تا بکام
صد سال تخم عدل بکاری و بدروی.خاقانی.
ملازم خدمتگزار خادم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار بار کم از قدر و رتبت تو بود اگر ستاره ببوسد تو را ستانه در
💡 برای کوری چرخ کبود را مگذار کزین ستانه روم من بجا یگاه دگر
💡 بر درگه او است دل چو مسمار بردوخته خویش بر ستانه
💡 آن بهٔ که زخود کرانه بینی خود را تا محرم این ستانه بینی خود را
💡 زمانه گفت، گر، اکسیر خود همی طلبی نه، دور دست رو، اینک ستانه دستور
💡 آسمان را ستانه تو مقام واختران را به سایه تو مقر