لغت نامه دهخدا
سبزه وند. [ س َ زَ وَ ] ( اِخ ) شاخه ای از تیره بسحاق هیهاوند از طایفه چهارلنگ بختیاری. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 76 ).
سبزه وند. [ س َ زَ وَ ] ( اِخ ) شاخه ای از تیره بسحاق هیهاوند از طایفه چهارلنگ بختیاری. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 76 ).
شاخه از تیزه بسحاق هیهاوند از طایفه چهار لنگ بختیاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 على عليه السلام فرموده است: دل نوجوان مانند زمين آماده اى است كه از هر سبزه و گياهخالى باشد. هر بذرى كه در آن افشانده شود مى پذيرد و در آغوش خود به خوبى مىپرورد.
💡 هم چمن از سبزه وه وه گشت همچون خط دوست هم دمن از لاله به به گشت همچون خد یار
💡 414- يعنى: شگفتا! كه هر وقت سبزه در باغ مى روييد به ديدار آن خاطرم بسيارشاد مى شد. اى دوست به گورم گذرى كن تا درفصل بهار، سبزه اى را از خاك گورم كه روييده شده بنگرى.
💡 خار و گل را جوش یک پیمانه میدانیم ما سبزه بیگانه را افسانه میدانیم ما
💡 مرغ چمن، سبزه گياهى سبزو خرم كه حيوانات علفخوار آن را به رغبت مى خورند.
💡 سرگشته چون تو، بر سر هر ره نگشتهام گاهی به سبزه خفتهام آسوده، گه به غار