سام بیذ

لغت نامه دهخدا

سام بیذ. ( اِ مرکب ) قسمی از بیذات و سام بیذ کلمه ای است مرکب از سام + بیذ و چنانکه ابوریحان آرد: بیذ در تداول مذهب برهما بمعنی علم بچیزی است که معلوم نباشد و آن کلمه ای است نامعلوم که از دهان براهمه درآید و بخدا نسبت دهند بدون اینکه بفهمند. و سام نیز حدیث خوش است. و بیاس بن پراشر بیذ را بدینسان بچهار قطعه تقسیم کرد: گبیذ، جزر بیذ و سام بیذ و اثربن بیذ و سام بیذ در پیش قارئین در مورد اوامر و نواهی به آهنگ خوانده میشود و بهمین نام نیز خوانده شده است. رجوع به ماللهند ابوریحان ص 61 و 62 شود.

فرهنگ فارسی

قسمی از بیذات و سام بیذ کلمه ایست مرکب از سام بیذ

جمله سازی با سام بیذ

💡 چو چشمش به سام نریمان فتاد درآمد به سام نریمان چو باد

💡 آنی که جهانی ز تو سامان گیرد اقبال تو را سپهر در جان گیرد

💡 گفتی که پریشان شده ای نیست چو زلفم با زلف تو، سامان پریشانی من کو؟

💡 تا زبان شکوهٔ بیداد را سامان دهیم غنچه آسا یک بغل لخت جگر می خواستیم

💡 بخت ما هرجا که بزم عشرتی سامان کند شیشه راه سنگ می‌بیند چو گردن می‌کشد

💡 نبینی که با گرز سام آمدست جوانست و جویای نام آمدست

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز