لغت نامه دهخدا
سالار هفت خروار کوس. [ رِ هََ خ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( برهان ).
سالار هفت خروار کوس. [ رِ هََ خ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( برهان ).
💡 و زان جایگه شد سوی قلبگاه بران سو که سالار بد با سپاه
💡 هم از شاه و دستور و ز لشکرش ز سالار بیدار و ز کشورش
💡 به شاه آگهی داد سالار بار بدو گفت شه رو ورا ایدر آر
💡 همان نام سالار بالا گرفت چو آن مرغ بر آشیان جا گرفت
💡 بدندش سه سالار فرمانگزار یکی را سپرد از یلان صدهزار
💡 چو سالار لشگر بدید آنکه مرد ستاده خروشان به دشت نبرد