لغت نامه دهخدا
ساعت رملی. [ ع َ ت ِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ساعت ریگی. ساعت سنگی. ساعت شنی. ساعت ماسه ای. ریگدان. رجوع به ساعت ماسه ای شود.
ساعت رملی. [ ع َ ت ِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ساعت ریگی. ساعت سنگی. ساعت شنی. ساعت ماسه ای. ریگدان. رجوع به ساعت ماسه ای شود.
ساعت ریگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای تیغ کوه، راه نظر ساعتی ببند وی پیک صبح در پس کُه لحظهای بپای
💡 محرممعنینهای،فرصتشمار وهم باش شیشهٔ از می تهی پامال ساعت می شود
💡 مگر به شیشه ی ساعت کنند بعد از مرگ که دست صرصر غم بر غبار من نرسد
💡 دست چون شمشیرشان هر ساعتی در پای ظلم بر سر میدان بیدادی بریزد خون عدل
💡 اگر ناگه حسود تو کند عصیان تو پیدا شود اندر دلش آتش به ساعت بی گمان عصیان
💡 زین دم عیسی که هر ساعت سحر میآورد عالمی بر خفته سر از خاک بر میآورد