لغت نامه دهخدا
ساده وضعی. [ دَ / دِ وَ ] ( حامص مرکب ) بی هنری. سادگی. حماقت. ( ناظم الاطباء ).
ساده وضعی. [ دَ / دِ وَ ] ( حامص مرکب ) بی هنری. سادگی. حماقت. ( ناظم الاطباء ).
۱ - سادگی ساده لوحی حماقت. ۲ - بی هنری.
💡 به سادهلوحی من شیشهای ندارد چرخ که رحم از دل سنگین یار میخواهم
💡 گرچه ز حشمت به حوالیش جیش ساده چو سقراط و فلاطون به عیش
💡 نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم خود من ساده درون صورت غیری نپذیرم
💡 گل ز شبنم، شبنم از گل یافت چندین آب و تاب ساده لوحان جهان آیینه یکدیگرند
💡 پاک کرد از آرزوها عشق صادق سینه را صبح از نقش پریشان آسمان را ساده کرد