زهر خوار

لغت نامه دهخدا

زهرخوار. [ زَ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خورنده زهر. زهرخورنده. || ( ن مف مرکب ) در بیت زیر از نظامی بمعنی زهرخورده آمده است:
شنیدم که زهری برآمیختند
نهانی دلش در گلو ریختند
تن زهرخوارش چو شد دردمند
بسوی سفر بزمه ای زد بلند.( اقبالنامه چ وحید ص 278 ).رجوع به زهر شود.

فرهنگ فارسی

خورنده زهر زهر خورنده

جمله سازی با زهر خوار

💡 پس سجود كن، سجود آن كس كه بس به پستى گرايد و بسيار فروتنى نمايدآفريدگار را عزوجل و خود را خوار وذليل او گرداند و داند كه از خاكى آفريده شده كه همه بر آن پاى مى نهند و از نطفهاى پديد آمده كه همه آن را پليد مى شمرند.

💡 ((و آن سودى كه شما بعنوان ربا (يا هديه ) داديد تا براموال مردم ربا خوار بيفزايد نزد خداوند هرگز زياد نمى شود و آن زكاتى كه (بدونريا) از روى شوق و اخلاص به فقيران داديد ثوابش چندين برابر مى شود. و همينزكات دهندگان هستند كه بر دارايى خود مى افزايند.))

💡 خاک ما سوختگان خوار نه بینی که فلک نیل رخساره ما ساخت زخاکستر ما

💡 آخر شب دوش بی‌تو ای شمع چگل بگذشت و گذاشت در غمم خوار و خجل

💡 خُردنمایی در ادبیات، متضاد اغراق است و حالتی را بیان می‌کند که در آن پدیده‌ای مهم، کوچک نشان داده شود. در مواردی خود نویسنده یا فردی مهم را خفیف، خوار و نامهم جلوه داده می‌شود.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
یوج یعنی چه؟
یوج یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز