لغت نامه دهخدا
زبرقان تمیمی. [ زِ رِ ن ِ ت َ ] ( اِخ ) تمیمی، پدر ابراهیم بن زبرقان راوی است. ( از کتاب الجرح والتعدیل ج 1 قسم 1 ص 100 ).
زبرقان تمیمی. [ زِ رِ ن ِ ت َ ] ( اِخ ) تمیمی، پدر ابراهیم بن زبرقان راوی است. ( از کتاب الجرح والتعدیل ج 1 قسم 1 ص 100 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در تفسير الدر المنثور است كه احمد و ابن منيع و نسائى و ابن جرير و شاشى و ضياءهمگى از طريق زبرقان روايت كرده اند كه جمعى از قريش نشسته بودند كه زيد بنثابت از كنارشان رد شد، دو جوان را نزدش فرستادند تا از وى معناى صلات وسطى رابپرسند.
💡 زبرقان كه ديد، دوستش در شناسائى او به پيغمبر كوتاه آمد، گفت: به خدا اى پيغمبر!او بيش از آنچه اظهار داشت، آگاهى دارد، ولى چون به شرافت من حسد مى ورزد، نخواستچنانكه مى بايد و مى داند، درباره من سخن بگويد.