لغت نامه دهخدا
زال سپیدابرو. [ ل ِ س ِ اَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایت از دنیا است:
از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد
این زال سپیدابرو وین مام سیه پستان.خاقانی.رجوع به ماده بعد شود.
زال سپیدابرو. [ ل ِ س ِ اَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایت از دنیا است:
از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد
این زال سپیدابرو وین مام سیه پستان.خاقانی.رجوع به ماده بعد شود.
کنایه از بی مهر و شفقت باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدانست ارهنگ کوهست زال که زین گونه بفراخت گرزش به یال
💡 تا شیر نخواهی تو ز پستان چنین زال مادر عوضش خون ز دل خویش مکیدیم
💡 و یا آگه از کار کن زال را که بردارد از کینه کوپال را
💡 زمینهای هموار جنوب روستای زالی است و از تمام نقاط در فصل اردیبهشت و خرداد جهت تهیه این گیاه به این منطقه میآیند.
💡 چه زال آن چنان دید بارید آب برآن نیزه چون ابر شد آفتاب
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به کوریتیبا، لوگانو، آلبیرکس نیگاتا، اوراوا رد دیاموندز و ووهان زال اشاره کرد.