لغت نامه دهخدا
ریشه پاییان. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) ریشه پایان. جانوران تک یاخته که ریشه های بسیار دارند. ( لغات فرهنگستان ). رجوع به ریشه پایان در جانورشناسی سیستماتیک ج 1 ص 38 و 40 شود.
ریشه پاییان. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) ریشه پایان. جانوران تک یاخته که ریشه های بسیار دارند. ( لغات فرهنگستان ). رجوع به ریشه پایان در جانورشناسی سیستماتیک ج 1 ص 38 و 40 شود.
( اسم ) ردهای از شاخه آغازیان که به نام آمیبها نیز خوانده میشود. وجه تسمیه آن بدین جهت است که حیوانات یک سلولی مذکور جهت اخذ طعمه و نقل مکان زواید سیتو پلاسمی از خود خارج میکنند آمیبها.
یا ریشه پایان. جانوران تک یاخته که ریشه های بسیار دارند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بس که تار نگه ریشه میکند چو نهال نمیتوان نظر از گل بهیچ باب گرفت
💡 در بادهکشی تو خویش را ریشه مکن وز باده و از ساده تو اندیشه مکن
💡 از جوان بیش بود طول امل پیران را ریشه نخل کهنسال فزون می باشد
💡 ای که تو را دید حق اندیشه است خاربنی، کفر تو پر ریشه است
💡 زین پس سزد ار دست تولا بزند خورشید فلک به ریشه چادر من
💡 خط تو ریشه در رگ جان می دواندم خال تو تخم مهر به دل می فشاندم