ریش خاریدن

لغت نامه دهخدا

ریش خاریدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از رنج و تعب کشیدن. ( از مجموعه مترادفات ص 181 ).کنایه از رنج بیفایده کشیدن. ( آنندراج ). || تردید و نگرانی و اضطراب خاطر نمودن:
گفت اگر پند پذیری برو و ریش مخار.انوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خاریدن موهای صورت و زنخ بوسیله ناخن.
کنایه از رنج و نعب کشیدن

جمله سازی با ریش خاریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر همچنین بجنبان یعنی سر مرا خاریدن آرزوست ندارم بدو فراغ

💡 حیرتی داریم کز خاریدن سر فارغیم آسمان گر شیشه خود بر سرما بشکند

💡 فرصت خاریدن سر نیست از حیرت مرا دست خود را در بغل پیوسته دارم همچو سرو

💡 مکش سر از خط فرمان که گردون بلند اختر ندارد فرصت خاریدن سر از سجود اینجا

💡 ندارم فرصت خاریدن سر من زمستیها مگر دستی به عذر غفلت من تاک بردارد

💡 جراحتم چو بخارد بعزم خاریدن پلنک ناخن، گردد زمانه خونخوار

غلام یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز