لغت نامه دهخدا
روزفکن. [ ف ِ ک َ ] ( نف مرکب ) روزافکن. روزفکننده. || ( اِمرکب ) تب یک روز در میان. و رجوع به روزافکن شود.
روزفکن. [ ف ِ ک َ ] ( نف مرکب ) روزافکن. روزفکننده. || ( اِمرکب ) تب یک روز در میان. و رجوع به روزافکن شود.
روز افکن. روز فکننده یا تب یک روز در میان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم بدینسان گدازدم شب و روز غم و تیمار مادر و پدرم
💡 همه نام ما از تو شد زیر ننگ به تو روز بادا شب قیررنگ