لغت نامه دهخدا
روان بخشیدن. [ رَ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) جان بخشیدن. روح دادن. زنده کردن. احیاء. رجوع به روان بخش و روان بخشی شود.
روان بخشیدن. [ رَ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) جان بخشیدن. روح دادن. زنده کردن. احیاء. رجوع به روان بخش و روان بخشی شود.
جان بخشیدن روح دادن زنده کردن
💡 اولین سمپوزیوم بینالمللی مجسمهسازی تهران با دو هدف فراهم ساختن شرایط مطلوب برای عنیت بخشیدن به ایدههای هنری هنرمندان (مجسمهساز) و بهرهبرداری از آثار به منظور تلطیف فضای شهری برگزار میشود.
💡 در رپ، بازیگران مهمان متقابل و چندگانه به عنوان روشی برای تنوع بخشیدن به عملکرد شناخته شدند.
💡 مهمترین توصیفها از حقوق طبیعی در مستعمرهنشینهای آمریکای شمالی صورت گرفت. جائیکه نوشتههای توماس جفرسون، ساموئل آدامز و توماس پین نظریه حقوق طبیعی را ابزار قدرتمندی برای مشروعیت بخشیدن به انقلاب کرد.
💡 کنفرانس برلین (۱۸۸۴) که توسط بیسمارک تدارک دیده شده بود، میتواند به عنوان رسمیت بخشیدن به تقسیم آفریقا نگریسته شود. با ادعای مالکیت بر بسیاری از سرزمینهای آفریقا و اقیانوسیه که بلا صاحب مانده بودند، آلمان شروع به ساختن امپراتوری مستعمراتی بزرگی نمود.
💡 حرکت قلعه یک مانور دفاعی است که در سده شانزدهم میلادی بهمنظور سرعت بخشیدن به بازی و کمک به دفاع وارد شطرنج شد. این حرکت میان شاه و رخ انجام میگیرد.