رفیقی یزدی

لغت نامه دهخدا

رفیقی یزدی. [ رَ قی ِ ی َ ] ( اِخ ) شاگرد ملا حیرتی از گویندگان قرن دهم هجری قمری مردی بی قید و بی ادب و لاابالی و قمارباز و در عین حال صاحب ذوق بود. صادقی کتابدار داستانی درباره رفتار وی نسبت به دیوان و شعر امیرخسرو دهلوی یاد می کند و گوید شب در خواب امیرخسرو را دید و فردا این مطلع را گفت:
نه زخم تیغ بود بر جبین رفیقی را
نشان بندگی یار بر جبین دارد.( از مجمع الخواص ترجمه دکتر خیامپور ).رجوع به روز روشن ص 255 و فرهنگ سخنوران شود.

جمله سازی با رفیقی یزدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رفیقی کرده‌ای با جان تو از ذات رسیدستی کنون در قرب ذرّات

💡 ای که میجوئی رفیقی در طریق هرچه جوئی جز اسیری را مجو

💡 رفیقی داشت بکتاش سمن بر چنان پنداشت کان دُرجیست گوهر

💡 روانت با تو یاری مهربانست رفیقی با تو وی را جاودانست

💡 رفیقی وفادار دیرینه داشت که مهر ملک‌زاده در سینه داشت

💡 ای عشق به جز غمم رفیقی دگر آر وی وصل غرض تویی سر از پیش برآر

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز