رستخیز برامدن

لغت نامه دهخدا

( رستخیز برآمدن ) رستخیز برآمدن. [ رَ ت َ / رَ ب َم َ دَ ] ( مص مرکب ) یا رستخیز برآمدن از ( زِ ). غوغا و شور و فریاد برآمدن. هنگامه برپا شدن:
به کوهم زند تا شوم ریزریز
بدان تا برآید ز من رستخیز.فردوسی.ز بس نیزه و گرز و شمشیر تیز
برآمد همی از جهان رستخیز.فردوسی.عنان کرد پیچان براه گریز
برآمد ز گودرزیان رستخیز.فردوسی.گرفتند پیلان اسرت گریز
برآمد ز زابل گره رستخیز.اسدی ( گرشاسب نامه ص 182 ).درافتاد دارا بدان زخم تیز
ز گیتی برآمد یکی رستخیز.نظامی.از آن پیشتر کآمد این سیل تیز
چرا برنیامد ز ما رستخیز.نظامی.و رجوع به رستخیز شود.

فرهنگ فارسی

( رستخیز بر آمدن ) غوغا و شور و فریاد بر آمدن

جمله سازی با رستخیز برامدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رویم مکن سیاه که در روز رستخیز ترسم از آنکه باز نداند پیمبرم

💡 همی گفت این چه برف و این چه سرماست کزیشان رستخیز ویس برخاست

💡 برخیز تا به پای شود روز رستخیز وآنگه ببین شهید غمت در چه حالت است

💡 هر پادشه که خیزد تا روز رستخیز اندر جهان ز گوهر خوازمشاه باد

💡 ترسم انجامد به طوفان در غمت رستخیز اشک چون مرجان من

💡 گر این‌بار سازی چنین رستخیز سرت را ببرم به شمشیر تیز

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز