لغت نامه دهخدا
رخت شوری. [ رَ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامه، رختشویی. عمل رختشور. || ( اِ مرکب ) محل شستن رخت.گازرگاه. رجوع به رختشور و رختشوی و رختشویی شود.
رخت شوری. [ رَ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامه، رختشویی. عمل رختشور. || ( اِ مرکب ) محل شستن رخت.گازرگاه. رجوع به رختشور و رختشوی و رختشویی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی آمدی و آتشی در خان و مان انداختی
💡 تلخی و شوری و شیرینی آب از خاک است عمر در عالم پرشور به تلخی گذرد
💡 شوری از شیوه شیرین تو در شهر افتاد عالمی را همه پر شهد و شکر گردانید
💡 زان چهرههای شیرین در دل عجیب شوری این روی همچو زر را از مهر او عیاری
💡 پنبهبزی فاش کرد یک نکت از سّر حق در همه عالم فتاد شوری از آن مسأله