لغت نامه دهخدا
رحیل نامه. [ رَ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) کتاب رحیل. نامه ای که در آن فرمان رحیل و کوچ کردن باشد. || بکنایه، دعوت حق.
- رحیل نامه خواندن؛ دعوت حق را اجابت کردن. مردن:
و آخر چو به کار خویش درماند
او نیز رحیل نامه را خواند.نظامی.
رحیل نامه. [ رَ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) کتاب رحیل. نامه ای که در آن فرمان رحیل و کوچ کردن باشد. || بکنایه، دعوت حق.
- رحیل نامه خواندن؛ دعوت حق را اجابت کردن. مردن:
و آخر چو به کار خویش درماند
او نیز رحیل نامه را خواند.نظامی.
کتاب رحیل یا بکنایه دعوت حق
💡 کمند زلف توام بند می نهد بر پای وگرنه نه عزم رحیل است ازین دیار مرا
💡 خواجو برو که قافله کوس رحیل زد ای دوستان چه چاره چو من در سلاسلم
💡 عزمم درست گشت کزینجا کنم رحیل خود آمدن چه بود که پایم شکسته باد
💡 ز چشم ما نرود کاروان بوقت رحیل بحکم آنکه ز سیلاب نگذرد محمل
💡 چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟ چو سیل جذبه دریاست بس دلیل مرا
💡 کنون که ماه مبارک نمودم عزم رحیل بهل که تا برود رفتنش مبارکتر