لغت نامه دهخدا
رأس حلم. [ رَءْ س ِ ح ِ ] ( اِخ ) دماغه ای است در لیبی در نزدیکی بندر پلین. رجوع به ایران باستان ج 2 ص 572 شود.
رأس حلم. [ رَءْ س ِ ح ِ ] ( اِخ ) دماغه ای است در لیبی در نزدیکی بندر پلین. رجوع به ایران باستان ج 2 ص 572 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از غلاه و پيروان (ابو حلمان دمشقى ) از (صوفيه ) حلمانيه گويند. ابو حلمانايرانى الاصل بوده كه به دمشق هجرت كرده بود.
💡 حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث حلم و متانت
💡 دادت هنر و فضل و حیا و کرم وجود علم و ورع و حلم و تواضع همه باهم
💡 روحها را شد حیات از فضل و علم زیور آنها حیا و جود و حلم
💡 و بنى اميه به حلم و بردبارى معروف است، اگر از آن دست بكشند ازشباهت به قوم خود، دست كشيده است.
💡 حلم تو هرجا که کرد پای وقار استوار میکند آنجا سپند بر سر آتش وطن