لغت نامه دهخدا
راهب برهمنی. [ هَِ ب ِ ب َ رَ م َ ] ( اِخ ) چندربهان، از شعرا و مصاحبان دولت رای دیوان ترخانیه. رجوع به فرهنگ سخنوران و مقالات الشعراء چ کراچی 1957م. ص 223 و 224 شود.
راهب برهمنی. [ هَِ ب ِ ب َ رَ م َ ] ( اِخ ) چندربهان، از شعرا و مصاحبان دولت رای دیوان ترخانیه. رجوع به فرهنگ سخنوران و مقالات الشعراء چ کراچی 1957م. ص 223 و 224 شود.
چندر بهان از اشعر او مصاحبان دولت رای دیوان ترخانیه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برهمنی کمینه ام، سجده بر صنمکده چین بگشا ز ابروان، قبله من، خدای را
💡 در هند اغلب معابد برهمنی، سنگی است، معبد هندوها در بندرعباس طبق موقعیت جغرافیایی در زمان ساخت از لاشه سنگ، ملات گل و ساروج، سنگهای مرجانی خاک و گچهای ضخیم ماده و گچ لویی استفاده شدهاست.
💡 یغما خود پرستیت گشت سمر به کفر و دین وحدت شرک سوز را هم بت و هم برهمنی
💡 هندوها پیروان مکتب برهمنی (کسانی که به خدایان برهما، ویشنو و شیوا معتقدند) هستند و این معبد بنابر تحقیقات به عمل آمده متعلق به خدایان ویشنو است.
💡 سبحه زاهد و زنار مغان هر دو گسست که نه زاهد دل و دین دارد و نه برهمنی
💡 پیروان مکتب برهمنی یعنی کسانی که به خدایان براهما، ویشنو و تسیوا باور دارند جمع بزرگی از ملت هندوستان را تشکیل میدهند. چنین پیداست که سبک معماری این معبد بر پایه باورمندی از خدایان ویشنو و شیوا پرستان شمال هندوستان بودهاست.