لغت نامه دهخدا
راه نشینی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل راه نشین. || گدایی. نشستن در معابر سؤال را. نشستن بر سر راهها گدایی را. رجوع به راه نشین شود.
راه نشینی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل راه نشین. || گدایی. نشستن در معابر سؤال را. نشستن بر سر راهها گدایی را. رجوع به راه نشین شود.
عمل راه نشین. یا گدایی. نشستن در معابر سوال را. نشستن بر سر راهها گدایی را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسن شهری مغز سودا را نمی آرد به جوش می رویم تا لیلی صحرا نشینی خوش کنم
💡 بکنج خلوت ار شادان نشینی جمال یار بیهمتا به بینی
💡 شوی آسوده ازهر بود رنگی نشینی فارغ از هر صلح و جنگی
💡 چه نشینی بدین جهان هموار؟ که همه کار او نه هموار است