رامش بردن

لغت نامه دهخدا

رامش بردن. [ م ِ ب ُ دَ] ( مص مرکب ) بهره بردن از شادی و عشرت و طرب. لذت بردن. شاد گشتن از طرب. مسرور و محظوظ گشتن از شادمانی و عشرت. بهره ور گردیدن از خوشی و طرب:
ببالا و رخسار او بنگرد
همی دل ز دیدنش رامش برد.فردوسی.بیاموختش رزم و بزم و خرد
همی خواست کز روز رامش برد.فردوسی.سخن چون برابر شود با خرد
ز گفتار، گوینده رامش برد.فردوسی.ایا پور کم روز اندک خرد
روانت ز اندیشه رامش برد.فردوسی.کسی را ز ترکان نباشد خرد
کز اندیشه خویش رامش برد.فردوسی.|| از میان بردن و دور کردن رامش. زدودن و از میان برداشتن طرب و عشرت. دور کردن شادی و طرب و رامش.

فرهنگ فارسی

بهره بردن از شادی و عشرت و طرب. لذت بردن.

جمله سازی با رامش بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سخن از رامش دل من به میان آورده اید که تهمتی بیش نیست.

💡 که کس را ز ترکان نباشد خرد کز اندیشهٔ خویش رامش برد

💡 وز آن جایگه سوی ایران کشید به شادی و رامش همی آرمید

💡 تنم نبیند راحت همی ز جامهٔ عیش دلم نیابد رامش همی زجام مدام

💡 بدو گفت کسری که رامش کراست که دارد به شادی همی پشت راست

💡 به فرمان مردم نهاده دو گوش ز رامش جهان پر ز آوای نوش

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز