ذات اکلیل
لغت نامه دهخدا
ذات اکلیل. [ ت ُ اِ ] ( ع ص مرکب ) چتری. تاجدار. ذواکلیل ( گیاه ).
فرهنگ فارسی
چتری. تاجدار.
جمله سازی با ذات اکلیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نعل شبرنگش نگر اکلیل جوزا آمده خاک پایش سرمه ی چشم ثریا آمده
💡 ای شاه فلک قدر، که در شاعری تو، همواره همی سایدم اکلیل به شعرا
💡 کز جبهه تو هزار اکلیل بر تارک ماه و خور نهاده است
💡 جهان داری نه آسان، بل که سخت است نه هر کس در خور اکلیل و تخت است
💡 قدر دان و صاحب گنج و گهر تا تورا بر سر نهد اکلیل زر
💡 زنعل رخش تو بر تارک سما اکلیل زنوک رمح تو بردیده ی قضا مکحل