لغت نامه دهخدا
ذات احفار. [ ت ُ اَ ] ( اِخ ) موضعی است در شعر. و شاعر در وصف ابر گوید:
القی علی ذات احفار کلاکله
و شب نیرانه و انجاب یأتلق.( المرصع ).
ذات احفار. [ ت ُ اَ ] ( اِخ ) موضعی است در شعر. و شاعر در وصف ابر گوید:
القی علی ذات احفار کلاکله
و شب نیرانه و انجاب یأتلق.( المرصع ).
موضعی است در شعر.
💡 خـداونـدا! بـه ذات پـاكت پناه مى بريم، از اينكه در زمره كسانى باشيم كه موعظه ها واندرزها، عبرتها و انذارها در دلهايشان اثر نمى گذارد.
💡 در دو عالم چون یکی دارندهٔ اشیا بود هر یکی در ذات آن یکتای بی همتا بود
💡 ای دل ثنای وحدت ذات اله کن بر حال خویش خیل ملک را گواه کن
💡 ذات او واجب نشاید گفت و ممکن هم ازانک ازوجوبش کمتر از امکان فزونتر داشتند
💡 ولى آيا در مورد خداوندى كه ازلى و ابدى است و قدرتش بينهايت است و مساله نياز عاطفىو غير آن در ذات پاكش اصلا راه ندارد اين امور تصور مى شوند؟
💡 نه ضمیر و وهم را بر سر او هرگز وقوف نه زبان و طبع را در ذات او هرگز مجال