دیگر گشتن
مترادفها
شدن، دگرگون شدن
متضادها
ماندن
لغت نامه دهخدا
دیگر گشتن. [ گ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) عوض شدن. تغییر کردن. تبدیل شدن. ( یادداشت مؤلف ). متغیر و دگرگون گردیدن:
چه گمان برد که محمود مگر دیگر گشت
اینت غمری و گمانی بد سبحان اﷲ.فرخی.صواب نمیبینم اکنون بر او حرب کردن که او قوی گشت و از این پس حالها دیگر گشت. ( تاریخ سیستان ).
گر دگرگون بود حالت پارسال
چونکه دیگر گشت باز امسال حال.ناصرخسرو.چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش
ببستان جامه زربفت بدریدند خوبانش.ناصرخسرو.نام شهری گفت وز آنهم درگذشت
رنگ روی و نبض او دیگر نگشت.مولوی.طبع من دیگر نگشت و عنصرم
تیغ حقم هم بدستوری برم.مولوی.
فرهنگ فارسی
عوض شدن.
جمله سازی با دیگر گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دلم ربود و نگاهش نداشت این کشدم که دل رباید وبا جای دیگر اندازد
💡 آنچه از اسرار دانست او یقین مرتضی دانست دیگر راه بین
💡 اسرار عاشقان را باید زبان دیگر دردا که نیست پیدا در شهر هم زبانی
💡 در مطالعه دیگری که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد، Hua Zhong و همکاران.
💡 چسان دانستی ایجان سر این راز که هر روز است حق را شان دیگر
💡 با گذشت زمان و تغییرات اقلیمی گسترده، سیمای طبیعت در این منطقه بسیار تغییر کرده و با آنچه در گذشته بود، کاملاً دیگر گشته است.
💡 پس از سالها دوری از وطن، او متوجه شد که بسیاری از آداب و رسوم و فرهنگهای محلی در شهر خودشان کاملاً دیگر گشتهاند.
💡 وضعیت اقتصادی کشور پس از اعمال سیاستهای جدید بسیار تغییر کرده و با شرایطی که در سالهای گذشته حاکم بود، کاملاً دیگر گشته است.