غمین گشتن

مترادف‌ها

غمگین شدن، اندوهگین شدن

متضادها

شاد شدن، خوشحال شدن

لغت نامه دهخدا

غمین گشتن. [ غ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) غمناک شدن. اندوهگین شدن. غمگین گشتن:
غمین گشت رستم ببازید چنگ
گرفت آن سر و یال جنگی پلنگ.فردوسی.بدانست سرخه که پایاب اوی
ندارد غمین گشت و پیچید روی.فردوسی.دو هفته همی گشت با یوز و باز
غمین گشت از رنج و راه دراز.فردوسی.

جمله سازی با غمین گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 غمین مباش چو شبنم ز آب گشتن دل که عینک نظر آفتاب خواهد بود

💡 شاعر در این بیت سعی کرده است با توصیف حالات درونی عاشق، نشان دهد که چگونه پس از فراق معشوق، بسیار غمین گشتن را تجربه می‌کند.

💡 با مشاهده وضعیت ناامیدکننده محیط زیست و نابودی جنگل‌ها، بسیاری از فعالان محیط زیست به شدت غمین گشتن و احساس نگرانی عمیقی پیدا کردند.

💡 او پس از شنیدن خبر ناگهانی و تکان‌دهنده، چنان غمین گشتن را تجربه کرد که گویی تمام توان و انرژی زندگی از وجود او خارج شده بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران