دگرگون گشتن

لغت نامه دهخدا

دگرگون گشتن. [ دِ گ َ گو گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) شحوب. تغیر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دگرگون شدن. تغییر یافتن. متغیر شدن. تغییر وضع دادن. مبدل شدن. و رجوع به دگرگون و دگرگون شدن شود:
نماند نیک و بد بر کس مه و سال
به یک لحظه دگرگون گردد احوال.نظامی.که این سر فدای مه و شاهد است
دگرگون نگردد خدا شاهد است.ظهوری ( از آنندراج ).مشیات خالق نگردد دگرگون
قضیات سابق نگردد دگرسان.عبدالواسع جبلی.

فرهنگ فارسی

شحوب. تغیر.

جمله سازی با دگرگون گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غم و شادی که بیک لحظه دگرگون گردد چه غم، ار باشد و گر زانکه نباشد غم نیست

💡 ((روزى كه به امر خداوند زمين را به غير اين زمينمبدل كنند و هم چنين آسمان را دگرگون سازند.

💡 ((بارالها! از تو خواستار بشارتم در آن روزى كه دلها و ديده ها دگرگون شوند)).

💡 دماغ اهل مشرب با فضولی برنمی‌آید هجوم این عمارتها دگرگون‌ کرد صحرا را

💡 نیک خواهان به سر پند و من بدخو را هر دم اندیشه و سودای دگرگون خیزد

💡 پرده نی هر دمم حال دگرگون کند هر که درین پرده نیست حال چه داند که چیست

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز