لغت نامه دهخدا
دیوباف. [ وْ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) نساجةالجن باشد که معرب آن دیباج است. ( از المعرب جوالیقی ص 140 ). رجوع به دیباج شود.
دیوباف. [ وْ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) نساجةالجن باشد که معرب آن دیباج است. ( از المعرب جوالیقی ص 140 ). رجوع به دیباج شود.
نساجه الجن باشد که معرب آن دیباج است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بیم دیو چنان بودم اندر آن مأوی که عاصیان ز نهیبگناه در محشر
💡 شگفتی بماندند از آن کامیاب کز آن گونه کشته است دیو عذاب
💡 ز دیوان خلق تو مر خلق را همه کنیت و طبعشان بوالوفاست
💡 نیابد گذر شیر بر تیغ اوی همان دیو و هم مردم کینهجوی
💡 بداختر چو دیوی بجست از کمین بزد بر سر تا جور تیغ کین