لغت نامه دهخدا
دول میان. ( اِ مرکب ) کیسه و خریطه که از پوست و امثال آن دوزند و بر کمر بندند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از برهان ).
دول میان. ( اِ مرکب ) کیسه و خریطه که از پوست و امثال آن دوزند و بر کمر بندند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از برهان ).
کیسه و خریطه که از پوست و امثال آن دوزند و بر کمر بندند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مائی ما در میان بررخ نمود ور نه بی ما این دوئی هرگز نبود
💡 ز فردا و ز دی کس را نشان نیست که رفت آن از میان وین در میان نیست
💡 پردهٔ شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان
💡 در میان دو بلا افتاده ام سرنگون در زیر پا افتاده ام
💡 میان جان همام است گنج اسرارت مجال نیست کسی را در آن میان ای دوست
💡 هر کسی در عجبی و عجب من اینست کو نگنجد به میان چون به میان میآید