دور خولی

لغت نامه دهخدا

دورخولی. [ ] ( اِ مرکب ) نوعی از سوسن صحرایی. ( ناظم الاطباء ).دلبوث است. ( تحفه حکیم مؤمن ). دورحوله. دلبوث. سوسن احمر. ( یادداشت مؤلف ). نوعی از سوسن صحرایی است و آن را به عربی سیف الغراب خوانند چه برگ آن به شمشیر ماند. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به دورحوله شود.

فرهنگ فارسی

نوعی از سوسن صحرایی.

جمله سازی با دور خولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو مختار چشمش به خولی فتاد ستم های آن بد گهر کرد یاد

💡 آن سر که جبرئیل ز مویش غبار شست خولی زکینه داد به خاک تنور جاش

💡 بسا زودکش سربه خاکسترا ببینی به بنگاه خولی درا

💡 شرم از فاطمه دارم که برم نام تنور ورنه درخانه خولی، خبری نیست که نیست

💡 که گمان داشت که در کوفه، سر شاه حجاز میهمان، خانهٔ خولی ستمگر گردد

💡 به کوفه خولی معلون، سر حسینت را ببین نموده چسان در تنور پنهانش

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز