لغت نامه دهخدا
دفعه کور. [ دَ ع َ ] ( اِخ ) دهی از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر. دارای 200 تن سکنه. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و خرما و برنج است. ساکنان این ده از طایفه سرباز هستند. ( از فرهنگ جغرافیای ایران ج 8 ).
دفعه کور. [ دَ ع َ ] ( اِخ ) دهی از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر. دارای 200 تن سکنه. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و خرما و برنج است. ساکنان این ده از طایفه سرباز هستند. ( از فرهنگ جغرافیای ایران ج 8 ).
ده از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صد دفعه فزون دیدم بیداد و ثنا گفتم صد بار فزون گفتی دشنام [و] دعا کردم
💡 زان دفعه دفعه، دفعه کشد بر سرت بلا زان دانه دانه، دانه زند بر تنت هزار
💡 هيچ گاه از كارها ماءيوس نشويد، چون همه چيز يك دفعه درست نمى شود، و كارهاىبزرگ بايد به تدريج صورت گيرد.
💡 شگفت زده شديم، شادى و شگفتى به هم آميخت. پرسيدم: پسرم چگونه يك دفعه خوبشدى ؟
💡 پرسيدند: پس خدا نزديك ايشان عذاب را نگاهداشت و به يك دفعه بر ايشان بى خيرنفرستاد چنانچه بر امتهاى ديگر فرستاد؟
💡 همه را زاد به یک دفعه، نه پیش و نه پسی نه ورا قابلهای بود و نه فریادرسی