لغت نامه دهخدا
دشنام کشیدن. [ دُ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب )دشنام تحمل کردن. ناسزا و دشنام خوردن:
دریوزه خواری نتوانند عزیزان
دشنام کشیدن ز پیت حد دعا نیست.ظهوری ( از آنندراج ).
دشنام کشیدن. [ دُ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب )دشنام تحمل کردن. ناسزا و دشنام خوردن:
دریوزه خواری نتوانند عزیزان
دشنام کشیدن ز پیت حد دعا نیست.ظهوری ( از آنندراج ).
دشنام تحمل کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزى شخصى به على (عليه السلام ) دشنام داد حضرت خود را بهتغافل زد و از او گذشت و لقد امر على اليئم يسبنى فمضيت ثمة لا ينينى
💡 دهد غماز را دشنام پیش محتشم یعنی تو هم باید دگر حرفی نگوئی هیچ جا از من
💡 مرا شیرین لبش بیجرم دشنام ار دهد هرگز نخواهم داد خویش از وی بلی تا فرصتی باشد
💡 خواه پیغامی فرست و خواه دشنامی بده از فراموشان، بهر نوعی که خواهی، یاد کن
💡 عامر بن سعد بن وقاص - به نقل مسلم در بابفضايل على از صحيح خود - روايت مى كند كه گفت: معاويه به سعد بن ابى وقاص گفت: چرا ابو تراب را دشنام نمى دهى ؟
💡 ((به على (ع ) دشنام ندهيد، هر كس به او دشنام دهد در حقيقت مرا ناسزا گفت است، و هركس به من دشنام دهد، همانا به خدا بد زبانى كرده است ))