دشمن گزای
مترادفها
بدگوی، تهمتزن، غیبتکن
متضادها
خیرخواه، دوستدار
لغت نامه دهخدا
دشمن گزای. [ دُ م َ گ َ ] ( نف مرکب ) دشمن گزاینده. آزار رساننده دشمنان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
دشمن گزاینده. آزار رساننده دشمنان.
جمله سازی با دشمن گزای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گوش رضا به حال محبان نمینهی گویا ز دشمنان سخنی گوش کردهای
💡 مگر دشمن است این که آمد به جنگ ز دورش بدوزم به تیر خدنگ
💡 در کارزار دشمن چیزی مشعبدی رغبت نمای و دست سوی کارزار کن
💡 به کشوری که کس از دوستی نشان ندهد مرو مرو که نه جای تو، جای دشمن تست
💡 - مى خواهم داروئى كشنده بسازى تا با آن دشمنان خود را بهقتل رسانيم.
💡 او در تمام طول زندگی خود با افراد دشمن گزای روبهرو شد که همواره سعی داشتند با نشر شایعات دروغین، اعتبار او را تخریب کنند.
💡 یک سیاستمدار موفق باید بتواند در برابر لفاظیهای دشمن گزای مخالفان خود ایستادگی کند و با ارائه حقایق، حقیقت را برای مردم روشن سازد.
💡 برخورد با شخصیتهای دشمن گزای در محیطهای کاری میتواند باعث ایجاد تنشهای بیمورد و کاهش بهرهوری تیم در پروژههای بلندمدت شود.