دشخوار امدن

لغت نامه دهخدا

( دشخوار آمدن ) دشخوار آمدن. [ دُ خوا / خا م َ دَ ] ( مص مرکب ) سخت آمدن. صعب آمدن. دشوار آمدن: ملک را این سخن دشخوار آمد فرمود تا مصارعت کنند. ( گلستان سعدی ).
وآنکه در نعمت و آسایش و آسانی زیست
مردنش زینهمه شک نیست که دشخوار آید.سعدی ( گلستان ).و رجوع به دشخوار شود.

فرهنگ فارسی

( دشخوار آمدن ) ( مصدر ) دشخوار چیزی برکسی سخت آمدن بر وی.

جمله سازی با دشخوار امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آبگینه همه جا یابی از آن قدرش نیست لعل دشخوار به دست آید از آن است عزیز

💡 با مردم سهل خوی دشخوار مگوی با آن که در صلح زند جنگ مجوی

💡 ایا دوستان! موسم یاری است که کارم بدین گونه دشخوار شد

💡 نزدیک فقیرانم خوشخوار چو حلوا نزدیک امیرانم دشخوار چو آهن

💡 گوِ پهلوان گفت چندین سپاه نباید، که دشخوار و دورست راه

💡 اگر بنزد تو باشم و گر بدیگر جای بجز بدست تو دشخوار من نگردد خوار

داروساز یعنی چه؟
داروساز یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز