لغت نامه دهخدا
دست رسیدنی. [ دَ رَ / رِ دَ ] ( ص لیاقت مرکب ) که درخور دست رسی باشد.
دست رسیدنی. [ دَ رَ / رِ دَ ] ( ص لیاقت مرکب ) که درخور دست رسی باشد.
که در خور دست رسی باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ نرسد هیچ رسیدنی بکس. إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ مگر بخواست خدای. وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ و هر که بگرود باللّه یَهْدِ قَلْبَهُ اللَّه راه نماید دل او را. وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (۱۱) و اللَّه بهمه چیز داناست.
💡 ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِیمِ (۱۶) پس ایشان بآتش رسیدنیاند.
💡 وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ، و هر چه بشما رسد از رسیدنی، فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ، بدان بکرد دو دست شما است، وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ (۳۰) و فراوانست که میفرو گذارد.
💡 قاصد وصل در ره است منتظرپیام باش آنچه بهما رسیدنیست تا بهکجا نمیرسد
💡 نتوان چو موج سرسری از بحر می گذشت چون درد می، به غور ته خم رسیدنی است
💡 ای دردمند هجر، مینداز دل ز درد کاینک طبیب آمده، درمان رسیدنی ست