دست جستن
لغت نامه دهخدا
دست جستن. [ دَج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) گدائی کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
گدائی کردن
جمله سازی با دست جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درد دل گفتن به ابنای زمان وز ناکسان چاره جستن را روانم عار دارد ای ملک
💡 و بر تو باد به دورى جستن از حسد، زيرا كهعمل كسى كه حد مى ورزد به آسمان ششم نمى رسد، بلكه او را به صورت صاحبش مىزنند.
💡 1- عزّت را در وابستگى به كفّار جستن، خصلتى منافقانه است. (الذين يتخذون الكافرين اولياء...)
💡 برق در جستن من گو نفس خویش مسوزان نه چنان رفته ام از خود که توان یافت سراغم
💡 نخستين واكنش يعقوب هنگام غيبت يوسف، در پيش گرفتن صبر نيكو و يارى جستن ازپروردگار است.
💡 او و من هر دو به هر وقتی همی جوییم و هست جستن او بر خطا و جستن من بر صواب