دست بندی

لغت نامه دهخدا

دست بندی. [ دَ ب َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بستن دست. || آن است که یک یک دست حیوانات را رسن بسته به میخ می بندند. ( آنندراج ):
گهت چون فرشته بلندی دهد
گهت با ددان دستبندی دهد.نظامی.|| طریقه نشستن سگ و حیوانات مشابه آن. || گرفتاری. || فروتنی و تواضع. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی بستن دست

جمله سازی با دست بندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عرفی لب غماز چه بندی که بود عشق رازی که به گفتن نتوان کرد عیانش

💡 نمی خوانی حدیثش را که لب از گفتگو بندی ز بس دروی یقین بی پرده داری بی گمان بینی

💡 نه تهمت بر کسی بندی نه تعریف نه تعظیم از کسی خواهی نه تشریف

💡 فرقست میان عشق کز جان خیزد یا آنچه به ریسمانش برخود بندی

💡 بسکه غیرت میبرم از دیدهٔ بینای خویش از نگه بافم به رخسار تو رو بندی دگر

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز