لغت نامه دهخدا
دست ارنجن. [ دَ اَ رَ ج َ ] ( اِ مرکب ) دست آبرنجن. دست ابرنجن. دست برنجن. دست اورنجن. دستینه. ( ازناظم الاطباء ). رجوع به دست آبرنجن و دست برنجن شود.
دست ارنجن. [ دَ اَ رَ ج َ ] ( اِ مرکب ) دست آبرنجن. دست ابرنجن. دست برنجن. دست اورنجن. دستینه. ( ازناظم الاطباء ). رجوع به دست آبرنجن و دست برنجن شود.
دست آبرنجن دست ابرنجن دست برنجن دست اورنجن دستینه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست و دم سرد گشته است ز عالم کار چو صائب به هیچ کار ندارم
💡 امشب که فراق را گذر بر من نیست جز دست و یم قلادۀ گردن نیست
💡 چو بشنید این بشارت عاشق مست هم از پا اوفتاد و هم شد از دست
💡 معنی مغشوش حرص تا شود آیینهات درکف دست فسوس نیز خط توامیست
💡 کرد آن صد پاره تن را چون نظر اوفتاده از پا و دستی زد بسر
💡 در دلم هست مهر تو چه شود اگرت شعر من بود در دست