دریای امویه

لغت نامه دهخدا

( دریای آمویه ) دریای آمویه. [ دَرْ ی ِ ی َ ] ( اِخ ) آمودریا. رود جیحون. رجوع به آمودریا و آمویه ( رود ) در ردیفهای خود شود.

فرهنگ فارسی

( دریای آمویه ) آمو دریا. رود جیحون

جمله سازی با دریای امویه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کشتی دریای بی‌ساحل نمی‌دارد خطر اهل دل را خانه گل گر نباشد گو مباش

💡 اگر دُر بایدت از خود برون شو بغوّاصی درین دریای خون شو

💡 هرک در دریای کل گم بوده شد دایما گم بودهٔ آسوده شد

💡 سپهدار ترکان رد افراسیاب شده روی هامون چو دریای آب

💡 ساحلِ دریای پر شورِ جهان، ترکِ خودی است مهدِ آسایش بود دارِ فنا منصور را

💡 پیر گفتش جان موسی کلیم عالم عشق است و دریای عظیم

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز