دری کنده

لغت نامه دهخدا

دریکنده. [ دَ ک َ دَ / دِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بیشه بخش مرکزی شهرستان بابل. واقع در 6هزارگزی جنوب خاوری بابل و دو هزار وپانصدگزی خاور راه شوسه بابل به گنج افروز با 130 تن سکنه. آب آن از فاضلاب چشمه جنید و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

جمله سازی با دری کنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ریش و مو بر کنده رو بدریدگان خاک بر سر کرده خون‌پر دیدگان

💡 بس که چو مرغ کنده پر خسته خار محنتم نیست به جز سموم غم باد صبای چون منی

💡 ز جان کندن نخواهی منع من کرد به دندان گر لبی را کنده باشی

💡 به چرخ هشتم و آن برج‌های پهناور که کنده‌ای شده هر یک به پای صد اختر

💡 جان ز جان و تن رسته دل ز ما سوی کنده فارغ اندر استغراق از گذشته و آینده

💡 کنده ام بهر تو قصری به دل از تیشه غم قصر شیرین نکند کوه کنی بهتر از این

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز