لغت نامه دهخدا
درهم شدگی. [ دَ هََ ش ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) مخلوط بودن. درهم بودن.غیطلة. ( از منتهی الارب ). و رجوع به درهم شدن شود.
درهم شدگی. [ دَ هََ ش ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) مخلوط بودن. درهم بودن.غیطلة. ( از منتهی الارب ). و رجوع به درهم شدن شود.
مخلوط بودن در هم بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شها با این همه جاه و، جلال و، شوکت و، قدرت که از یک حمله درهم می شکستی پشت لشگر را
💡 متوكل نيز دستور داد يكصد هزار درهم به او صله دهند فرزندش نيز همان قدر جايزهداد.(753)
💡 طره درهم و پیراهن چاکش نگرید اگر از ناز به خود هم نگراید چه عجب؟
💡 و به اين ترتيب طومار زندگى و سلطنت دارا درهم نورديده شد و مدت پادشاهى او چهاردهسال بود.
💡 13 - مبارزه با خرافات هنگامى كه ابراهيم پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله چشم از جهان فرو بست. درهمان روز خورشيد گرفت.
💡 زندگانی سر به سر ناچیز شد در فکر مال کشت عمرت راست برق درهم و دینار برق