درنگی شدن

لغت نامه دهخدا

درنگی شدن. [ دِ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آهسته و کند شدن. متأخر گشتن. ابطاء. ( ترجمان القرآن جرجانی ). استبطاء. ( تاج المصادر بیهقی ). التیاء. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). بطاءة. بطوء. تبطیة. تعبیم. رخن. رَیْث: تباطؤ؛ درنگی شدن در رفتن. عَتم؛ درنگی شدن تاریکی شب. ( تاج المصادر بیهقی ). || صبر کردن. ثبات ورزیدن:
بدو گفت چون تیره شد روزگار
درنگی شدن پس نیاید بکار.فردوسی. || مهمل و بیکاره شدن. غیرثابت قدم گشتن:
که این باره را نیست پایاب اوی
درنگی شود شیر زاشتاب اوی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

آهسته و کند شدن متاخر گشتن التیائ درنگی شدن در رفتن صبر کردن

جمله سازی با درنگی شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه خواهی کرد درجائی درنگی که آنجا بیش ماند از تو سنگی

💡 وز ایدر شوم تازیان چون پلنگ درنگی نه والا بود مرد سنگ

💡 که این باره را نیست پایاب اوی درنگی شود شیر زاشتاب اوی

💡 تو چیزی که گفتی درنگی مساز که بودن درین شارستان شد دراز

💡 که ما را به دیدارت آمد نیاز برآرای کار و درنگی مساز

💡 از ره فتادگانیم تا صبح سر بر آرد ای آسمان شتابی ای کاروان درنگی

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز